و اندكي بعد، مي‌گويد كه انسان از برخي جهات با ساير موجودات تفاوت دارد؛ 1) علم و هنر؛ 2) نياز به مرجع قدرت كه مانند زنبوران عسل غريزي نيست‌، بلكه تعقلي است‌؛ 3) كاروكسب براي تأمين معيشت‌؛ 4) اجتماعي بودن‌؛ 5، 6) تمدن كه ممكن است كوچ‌نشين يا اسكان‌يافته باشد. درواقع‌، تمام كتاب پر از تمايزها يا مقوله‌هاي جامعه‌شناسي است‌. علاقه‌ٴ اصلي او به موضوعي است كه آن را علم‌العمران (يا دانش تمدن‌) مي‌نامد (يعني بررسي ماهيت‌، علل و پيامدهاي تمدن‌ها) و آن علم را مي‌توان با جامعه‌شناسي يا دست كم‌، با شاخه‌اي از آن‌ يكي دانست‌. بي‌شك‌، بايد ابن‌خلدون را مورخي داراي ذهن جامعه‌شناختي دانست‌؛ اما اين‌كه او بنيانگذار جامعه‌شناسي بوده (لقبي كه به همان اندازه برازنده‌ٴ ارسطوست‌) مسئله‌ٴ ديگري است‌.
بي‌شك‌، وي از ابتكاري بودن كارش آگاه بود و از اين‌كه موجد دانش تازه‌اي است‌، كه‌ به‌درستي مي‌توان آن را جامعه‌شناسي ناميد.
4. اقتصاد. ابن‌خلدون نه‌تنها براي عوامل جامعه‌شناسي‌، بلكه براي عوامل كاملاً اقتصادي هم‌ اهميت زيادي قايل است‌. او نخستين عربي نيست كه اين‌كار را مي‌كند و گواه آن كتاب الاشاره‌ٴ ابوالفضل جعفربن علي دمشقي (دوازدهم ـ 2) است‌، كه پيش از سال 1175 م‌/ 570 ه ق تأليف‌ شده و رساله‌هاي عربي در زمينه‌ٴ حسبه است‌، از جمله كتاب ابوعبدالله محمد سقطي مالقي‌ (تأليف در اواخر سده‌ٴ يازدهم يا اوايل سده‌ٴ دوازدهم‌) و كتاب عبدالرحمن بن نصر (دوازدهم ـ 2) تأليف در مصر. به‌علاوه‌، موضوعات اقتصادي به‌طور ضمني مورد بحث فلاسفه‌ٴ اسلامي قرار گرفته‌، از قبيل فارابي (دهم ـ 1)، ابن‌سينا (يازدهم ـ 1)، غزالي (يازدهم ـ 2)، و فقها ياقضات‌ مسلمان ناگزير بودند در مورد تعيين ماليات‌، وام دادن پول‌، منابع مشروع درآمد، و غيره رأي و فتوي‌ٰ صادر كنند. ابن‌خلدون عميقاً تحت‌تأثير غزالي قرار داشت و مسلمان مالكي موٴمني بود. او در محدوده‌ٴ آن چارچوب‌، ذاتاً شخص آزاد انديشي بود و آماده بود تا هرنوع مقرراتي را كه مانع‌ مبادلات تجاري مي‌شد، نكوهش كند. در اين زمينه‌، به پيروي از غزالي كار را منشأ ثروت‌ مي‌دانست‌، جز در مورد اموال غيرمنقول كه بدون كاركردن مي‌تواند سود توليد كند. او در زماني‌ كه غالب مردم از كار بدني بيزار بودند، آن را مي‌ستود. منابع طبيعي درآمد از كشاورزي‌، صنعت‌، مشاغل آزاد و تجارت پديد مي‌آيد؛ اما درآمدي كه كاركنان كشوري و ساير كارمندان تحصيل‌ مي‌كنند از طريق غيرطبيعي است‌. او برخلاف ابوالفضل دمشقي‌، افزايش جمعيت و فقدان‌ ثروت زياد را كمال مطلوب شمرد. در مسائل پولي بحثي نكرده‌، ولي تاريخ پول در اسلام را به‌ اختصار آورده است‌. موضوعاتي از قبيل نيازهاي اقتصادي و سير تكويني آن‌، مزايا و معايب‌ دارايي غير منقول‌، توليد، تقاضا و قيمت‌، اهميت كار و ضرورت تقسيم كار، رده‌بندي پيشه و كار، فوايد بازرگاني خارجي‌، فوايد ماليات و غيره را مورد بحث قرار داد.
5. جغرافيا و مردم‌شناسي‌. اين واقعيت كه آغاز مقدمه به ملاحظات جغرافيايي‌، اقليمي و